سيد محمد كمره اى
849
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
سيزده شاهى محرمانه و با التماس خريده بهسمت خانه آمده ، يك از شب درب دكان آقا سيد جواد كوزهپز رسيده ، قدرى صحبت ، قرار شد آهك را بكشم . بعد به خانه فطن الملك رفته ، ديدم دلتنگى زياد از حركت بىادبانه حاج محمد باقر كاشى و ملك الشعراء دارد و تنقيد تشكيلات را مىكند . تا ساعت سه از شب صحبت مىكرديم . بعد بلند شده به خانه آمده . شام نان و اشكنه خورده ، خوابيديم . [ امور روزانه ] شنبه پنجم جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى عمله چينهكشى آمده تا يك به ظهر . خواست شفته درست نمايد ، ديدم اولا سرتاسر پى چينه يك ميزان نيست و زير هم شكاف و درزها پيدا شده كه عمله با خاك پر كرده . گفتم استاد على حسن بيايد اينها را ببيند ، بعد شفتهريزى هم بايد خودش حاضر باشد . چون عمله بيكار مىماند ، به باغچه بيل زدن مشغولش نمودم . ظهر بتول از مدرسه آمد ، ننه اسماعيل هم مشغول پختن نان و آبگوشت بود . ناهار آبگوشت با نان تازه خورده ، بعد از ناهار چايى و در باغچه مشغول درآوردن درخت و اره كردن و پوست كندن تبريزى شدم . تا عصر براى عمله سه هزار و پنج شاهى كم گذاشته ، رفتم بيرون باقلاى مشهدى مرتضى را به ميرزايش پس داده ، حاج سيد ابو الحسن روضهخوان را ديده ، بيچاره به واسطه ديوانه شدن پسرش و سرقتى كه از خانه ، پول و غيره كرده و مفقود شده ، پريشان بود . دلگيرى از تقىزاده بعد مقارن غروب درب خانه مستوفى ، ميرزا كريم خان را ديده ، از درشكه پايين آمد ، قدرى تعارف ، بعد كمكم صحبت آقاى تقىزاده را نمود و بناى فحاشى به او نمود . معلوم شد كه آقاى تقىزاده در مرقومه سابق به مهاجرين اسمى از او نبرده ، يا او را جزو مدعوين برلن قرار نداده . بعد از او خداحافظى نموده ، آقاى مرآت را ديده ، با كسالت ديدمش . گفت خير ، چيزى نيست . اما معلوم بود كسالت خيالى دارد . پرسيدم ، گفت فردا را به خانه مصدق مىرويم و تبديل دوشنبه به يكشنبه . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، توصيه او را كه ديشب به فطن الملك نموده بودم ، گفتم . بعد آقا ميرزا حاج آقا هم گفت امروز رفتم پهلوى را ديدم ، گفت در مركز كارى ندارم ، اما اگر به ولايت بخواهيد ، جا معين مىكنم . گفتم چون عيالات و مادر دارم و كسى كه نگاهدارى آنها را بنمايد